تبليغاتX

دروازه کربلا (شهدا زنده اند...)

در شجاعت شیر ربانیستی

در مروت خود که داند کیستی؟       (مولوی)

میلاد با سعادت حضرت علی علیه السلام ، امیر المومنین را به صاحت مقدس مولایمان ، حضرت مهدی (عج) ، و به شما بنده پاک و با ایمان خداوند تبریک میگویم.

یا علی

حضرت علی علیه السلام چهارمین پسر حضرت ابوطالب (یعنی بعد از طالب و عقیل و جعفر) است که ۲۳ سال قبل از مصادف با ۱۳ رجب در روز جمعه چشم به جهان گشود.محل تولد این امام همام را در کعبه نوشته اند.

مادر امام ، فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف بود.حضرت علی علیه السلام تا ۶ سالگی خانه پدر بود ، از آن سال به بعد به علت خشکسالی در مکه ، زندگی ابوطالب دچار سختی شد و این کار هم حکمتی داشت ، زیرا همین امر موجب شد که حضرت در مکتب رسالت و در آغوش پر مهر پیامبر قرار گیرد.حضرت علی علیه السلام در سایه تربیت پیامبر گرامی اسلام هرگز در سراسر عمر خود در مقابل بتها تواضع نکرد و از بین مردان نخستین کسی بود که به پیامبری رسول مکرم اسلام ایمان آورد.زیرا در حدود ۷ سال با پیغمبر و در خانه رسول خدا زندگی کرد تا بعثت رسول اکرم پیش آمد.حضرت علی رسالت پیامبر را از دل و جان پذیرفت.

سیمای علی علیه السلام در قرآن کریم:

بیش از صد مورد ، بر حسب مدارک قابل قبول  ، آیاتی در قرآن موجود است که درباره امام علی علیه السلام نازل شده است. در اینجا چند آیه را که در باره امیر المومنین نازل شده است نقل می کنیم:

۱-سوره مبارکه سجده -آیه شریفه ۱۹-آیا پس کسی که مومن باشد مانند کسی است که فاسق باشد (چنین نیست) اینان یکسان نیستند.

۲-سوره مبارکه رعد - آیه شریفه ۹-جز این نیست که بیم دهنده ای و از برای هر قومی راهنمایی است.

۳-سوره مبارکه مائده -آیه شریفه ۶۱-جز این نیست که ولی شما خداست و رسولش و آنان که بر پا می دارند نماز را و زکات را وقتی که در رکوع اند می دهند.

از سخنان علی علیه السلام:

۱-جهاد و مبارزه دری از درهای بهشت است که خداوند به روی دوستان خویش گشوده است .جهاد لباس تقوا و زره محکم و نگهبان و سپر مستحکم خداوند است. کسی که از جهاد روی بگرداند خداوند لباس ذلت و خواری بر او می پوشاند و او را در گرفتاری و بلا غوطه ور می سازد و زبون و حقیر و بیچاره اش می کند.رحمت خدا از دلش بیرون می رود و بی خرد می شود . با ضایع کردن جهاد از حق دور شده و به ذلت دچار می گردد و از عدالت و انصاف محروم میشود.

۲-در دگرگونی اوضاع ، حقیقت و گوهر اشخاص معلوم می گردد.

۳-هر روزی که در آن نافرمانی خدا نشود ،  آن روز عید است.

                                                                                                  (از نهج البلاغه)

+ نگاشته شده توسط باز مانده در 88/04/14 و ساعت 8:45 |
 

**فيلتر شكن**

سلام.خوش اومدي

حالت خوبه؟

داري دنبال چي مي گردي؟

ببين دوست من يكم حوصله به خرج بده و به حرفاي من گوش كن!! شايد بگي برو بابا اين يارو هم داره چرت ميگه .ولي بخوني بهتره.

 

...هر چه قدر گناهاني كه انجام ميديم بيشتر باشه .عمرمون كمتر ميشه.ما به آخرت ايمان داريم ، درسته؟ .پس بياييم واسه يه لحظه هم كه شده فكر كنيم همين الان  ،‌ از اين دنيا بريم. هر جايي ممكنه انسان از دنيا بره.هر جايي كه فكرشو بكنيم. مني كه يك عمر گناه كردم ، الان هم كه در اين حالت از اين دنيا ميرم فكر ميكني راحت ولم مي كنن!! نه ! رد شدن از فيلتر هاي اونجا خيلي سخته . به جاي اينكه واسه اين دنيا دنبال فيلتر شكن باشيم ، بياييم واسه اون دنيامون يك فيلتر شكن بسيار قوي پيدا كنيم تا بتونيم با اون، جواب همه ي سوالاتي كه از ما ميشه رو بگيم.

دوست عزيزم،‌حتي اگه بهمون بگن كه الان مي خواي از دنيا بري ،‌هيچ كاري نمي تونيم انجام بديم .حتي شايد نتونيم توبه كنيم.ديدي وقتي بعضي ها مي ميرن چشماشون باز ميمونه . يا بعضي ها دهانشون كمي بازه ، يا بسته است.اونا حتي نتونستن چشماشونو ببندن ،‌نتونستن دهانشونو ببندن، نتونستن دهانشونو باز كنن و  اشهد خودشونو بگن. به اين سرعت انسان از دنيا ميره . 

شايد به خودمون بگيم من الان جوونم ،‌خيلي ديگه مونده تا بميرم.از كجا ميدونيم.خيلي از اونهايي كه از اين دنيا رفتن جوون بودن.  

دوست من ، يكم به خودمون بياييم . تشكيل سايتهاي مخرب كار دشمناي ماست.اونا  مي خوان سر امثال من و شما رو گرم كنن و ما رو از ياد مرگ غافل كنن. اونا چشم ديدن پاك بودن تو رو ندارن.مي خوان كه تو هم مثل اونا باشي.

 

+ نگاشته شده توسط باز مانده در 88/03/14 و ساعت 14:56 |
 

شهر تمام شد

اینجا هر قطعه ای بیک منطقه است و هر منطقه یک ایستگاه بهشتی

یادمان باشد فرصتمان کوتاه است تا باز گشتن فاصله ی چندانی نیست اگر بخواهیم

پیش از آنکه برگردیم - از هر آنچه بوده ایم -برگردیم باید خیلی حواسمان جمع باشد

شهدا آدمهای عجیب و غریبی نبودند فقط حواسشان خیلی جمع بود

شاید سالهاست که خیلی از ما دنبال بهانه ای برای خوب شدن هستیم حالا وقتش رسیده...

نفس تازه کنیم اشکی بر دامن پاک طبیعت بیفشانیم و رذیلتها را دمی به خاک بسپاریمنیرو بگیریم.تازه تر شویم.بلکه پیش از بازگشت به میان مردم شهر  - بوی عطر خوبیها را به ارمغان بیاوریم و از این تجربه ی زیبا  برای گذر از میان آنها و سختیهای هوس مدد بگیریم

سفرهایی از این دست که رنگ و بوی جبهه را دارد و در مکانهایی متعلق به شهیدان برگزار می شود  -سفر به دیار قدس استبیرون رفتن از زندگی عادی و مادی است

منطقه محلی است که یادآرو شهداست جایی که آنها با تحمل سختی ها  و فشار ها -نفس سرکش را رام می نمودند  و برای پرواز به سوی بی نهایت مهیا می گشتند برای همین بود که بی تاب می شدند شبها گریه می کردند و دیگر دوست نداشتند به شهر باز گردند

اکنون که بار سنگین حفظ دین و انقلاب بر دوش ماست حالا که ما مانده ایم مو آنها رفته اند - چه خوب است که اخلاق و رفتار خود ار مانند انها کنیم

بیاییم در طول این سفر کوتاه و مقدس با وضو باشیماز لغویات و سخنان بیهوده چه رسد به گناهان بپرهیزیم

زمان اقامه نماز -وقت خواندن قرآن و مخصوصا هنگام عزاداری به حقیقت هستی توجه پیدا کنیم و از ائمه اطهار  علیهم السلام و شهدا مدد بجوییم

هر چند دروازه های عظیم شهادت به معبری تنگ و باریک مبدل شده و ما را به آن مراتب راه نمی دهند - اما می توان با خلوص نیت بر سر این راه نشست و کاروان سالار را صدا زد

شاید از این کوچه کسی عبور کند!

شاید همین آرزوی جهاد بتواند درهای شهادت را بگشاید

شاید همین مسافرت بتواند رفاقت با شهیدان را به ارمغان آورد

                                                     حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان

 

+ نگاشته شده توسط باز مانده در 87/12/24 و ساعت 8:22 |
 

شهدا شمع محفل بشرتند

حسن آزادی در سال ۱۳۳۴ در شهر مقدس مشهد به دنیا آمد پس از پایان تحصیلات ابتدایی مسئولیت مغازه پدرش را به عهده گرفت روزها کار می کرد و شبها درس می خواند تا توانست دیپلمش را بگیرد

در سال ۱۳۵۷ همز مان با اوج گیری مبارزات مردمی ، حسن فعالتر از همیشه ظاهر شد  پس از سالها انتضار ، امام (ره) به کشور بازگشت و حسن در کمیته استقبال از امام بی صبرانه انتظار کشید  با پیروزی انقلاب اسلامی ، به عضویت سپاه در آمد

در مرداد ۱۳۵۹ با دختری از مکتب نرجس علیه السلام ازدواج کرد  یک سال بعد از ازدواج ، خداوند دختری به آنها عطا فرمود که نامش را سمیه گذاشتند   همان سال مسئولیت حفاظت اطلاعات را به عهده گرفت

او در دستگیری منافقین و وابستگان رژیم طاغوت نقش بسزایی را ایفا کرد  بارها قصد ترورش را کردند که به خواست خدا و تیز هوشی اش جان سالم به در برد

جنگ صحنه درخشان دیگری در زندگ حسن آزادی بود  او در بیشتر عملیات شرکت کرد   واحد حفاظت اطلاعات در پشت جبهه روح پر شور او را راضی نمی کرد   کوله بارش را بست و با خانواده عازم منطقه جنگی شد 

در عملیات خیبر خوش درخشید  او در سمت جانشین تیپ ۲۱ امام رضا علیه السلام در هشتم اسفند ۱۳۶۲ به اتفاق نیروهایش از چند محور در جزایر مجنون وارد عمل شدند   حسن از آب فرات وضو ساخت 

سرانجام در ظهر همان روز با حمله بالگرد های بعثی  ترکش موشک پهلویش را شکافت و در راه انتقال به پشت جبهه به درجه رفیعشهادت نائل آمد

روحش شاد راهش پر رهرو

+ نگاشته شده توسط باز مانده در 87/12/18 و ساعت 21:56 |
مدت هاست که  از کوچکترین سرو صدا خیلی زود عصبانی می شوم و از فرم لباس پوشیدن مردم بخصوص بسیاری از خانمها در سطح شهر آنقدر حرص و غصه می خورم که دلم می خواهد آنها را تنبیه کنم!! آرایش پسرها زنانه شده! زیر ابروها را بر می دارند. اصلا همه مردم بفکر راحتی و نشستن و خوردن و پول شده اند! ماشین های گران قیمت از سر و کول هم بالا می روند! مد و مد بازی، خارجی صحبت کردن، میزان فهم و شعور مردم شده است، کیسه های زباله را که نگاه می کنی پر از برنج و مواد غذایی است که مایحتاج چند روز یک خانواده مستاجر چهار نفره است!!!بی حیایی در رفتار مردم نشانه زرنگی و فهم بالای آنها ست و ارزش شده است. گوش هام مرتب صدای زنگ یا وزوزمثل: صدای حرکت گلوله توپخانه را می ده! نمی توانم آرام یک گوشه بنشینم، بی قرارم ! نه طاقت نشستن دارم، نه حال ایستادن! می خوام برم ولی چند قدم که می رم برمی گردم ببنیم کجا بودم؟ خیلی میل به سیگار دارم. فرقی نمی کنه چی باشه!حتی ته سیگار. نمی دونم چرا کسی من را نمی بیند. دیگر کسی یادی از من و دوستانم نمی کند. مگر جنگ نظامی که تمام شود دشمن تسلیم شده؟ اگر این حرف راست باشد پس ماهواره ها چرا تعطیل نشده اند.
جانباز
خیلی از شب ها،از صدای خودم دوباره بیدار می شوم. یعنی همه را بیدار می کنم، خیس آبم، دست ها یا سرم خیلی درد می کند، بعدها می فهمم که یا به چیزی خوردم یا به کسی آسیب زدم، بیچاره همسرم، خیلی آهسته گریه می کند، خیلی تلاش می کنم ناراحت یا اذیت نشوم، به کسی گیر ندهم!! میگوید خیلی دوستم دارد، واقعا راست می گوید. مرتب با بچه ها دعوا و مرافعه می کند، دائم به آنها می گوید،  باباتون مرده، خیلی با غیرته، مردم باید قدر امثال آنرا بیشتر بدانند. خلاصه خیلی به آنها می گوید انتظاری یا پولی از من نخواهند. ولی بچه ها نمی فهمند مادرشان چه می گوید.

استخوان هایم درد می کند. خیلی از وقت ها بچه ها را می بینم که روبرویم تکه تکه می شوند و خون و گوشت و استخوان هایشان وروی صورت و بدنم پاشیده می شود و باز احساس می کنم و نه یک دفعه بلکه هزاران دفعه.

گناه من وآنها چه بود. بچه ها وقتی به جبهه ها می آمدند، بسیاریشان زن و بچه مریض و گرفتاری های زیادی داشتند، ولی نمی توانستند پیش زن و بچه هایشام بمانند یا دنبال کرایه های عقب افتاده خود باشند چرا؟ مگر خودت یادت نمی آید؟ اصلا خودت کجا بودی؟ ! خیلی حیف هست ، مردم یادشان رفته ما چه کار کردیم!

خیلی ها هدف هواپیماهایی می شدند که شهرها را بمباران می کرد، ضد هوایی هایی که شلیک می کرد و مسابقه رفتن به زیر زمین ها و به پناهگاه های خارج از شهر و... نمی دانم!!!و خیلی هاشان از مملکت فرار می کردند.

اما ما آقا(امام خمینی«ره») را دوست داشتیم چراکه حرف و کلام خدا را می زد و ما می رفتیم به دنبال بی غیرت هایی که شب و روز به دنبال بی غیرت کردن مردم ما بودند و این به یک روز و یک ماه نکشید بلکه 8 سال به طول انجامید و ما جنگیدیم.آنها خیلی بودند ، حدود 30 الی 40 کشور نامرد را بیرون کردیم و یک وجب خاک را هم به آنها ندادیم ولی مردم چرا ما را فراموش کردند...
 
+ نگاشته شده توسط باز مانده در 87/12/15 و ساعت 13:45 |
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com