تبليغاتX

دروازه کربلا (شهدا زنده اند...)
شهيد جواد باقري
نام پدر:مرتضي‌ محل تولد:شهرستان چناران‌ روستاي: سيداباد
تاريخ تولد:09/05/44 تاريخ شهادت :05/03/63
محل شهادت :کرخه‌ ( جنوب)
مسؤليت :رزمنده‌
عضويت : وظ‌يفه‌
گلزار :ثبت نشده

 حدود 65/12/28 به اتفاق چند تن از برادران به جبهه موقعيت گردان موسى بى جعفر ع رفتيم كه در 25 كيلومترى جاده اهواز خرمشهر مسقر بودند در آن زمان حاج آقا ازغندى فرمانده گردان بودند حدود دو سه روز بعد آقاى ازغندى با آقاى خراسانى به مرخصى رفتند و مسئوليت فرماندهى عمليات گردان را به عهده برادر فهميده از جهاد تربت جام گذاشتند كه ما هم با آقاى فهميده رفتيم توى جاده‏اى كه بچه‏ها كار مى‏كردند در دژ شلمچه. ما قرار بود خاكريزهاى دو طرف جاده را بزنيم و بر روى جاده گردان امام رضا ع كار مى‏كرديم و ما رفتيم جاده كه جاده كمربندى بود ديديم كه سه راهى شهدا وصل مى‏شود به جناح سمت چپ كانال راهى كه خط مقدم بود و جاده كمربندى بود كه مسئوليتش با ما بود بهر حال رفتيم جاده را ديديم و روز بعد برادران و دستگاهها را برديم و مشغول كار شدند.كار شروع شدو براى آن قرارى گذاشتيم با برادران قرارگاه حضرت رسول ص داخل سنگر كه شديم با چهره‏آشنا برادر باقرى روبه رو شديم كه مشغول تميز كردن و چيدن كتابها داخل قفسه بود بعد از احوال پرسى معلوم شد كه به جاى آقاى خراسانى يا شهيدى - كه به مرخصى رفته بودند - از گردان امام رضا مأمور شده است كه به عنوان جانشين آنها مسئوليت را بر عهده بگيرد تا آنهابرگردند پس از آمدن مسئول خط قرارگاه كه از برادران اصفهان بود آماده شديم براى رفتن به محلى كه بايد مى‏رفتيم براى آشنايى. ما با ماشين تويوتا راه افتاديم و برادر باقرى با برادر ديگرش كه از اصفهان بودند سوار موتور شدند و آقاى باقرى راننده موتور بود و ماسك ضد شيميايى برداشته بود و چفيه هم بسته بود عينك هم زده بود و روى موتور نشسته بود راه افتادند ما هم از پشت سرمى رفتيم رسيديم به محلى كه كار مال ما بود اشنا شديم آقاى باقرى هم آشنا شدپس از آنها جدا شديم و هر كدام دنبال كار خودمان رفتيم آنهارفتند خط حدود ساعت 10. 9 شب آتش دشمن روى سر ما زياد مى‏شود برادان كه در قرارگاه بودند به برادر باقرى مى‏گويند كه برگرديم و بقيه كارها را فرا قبل از ساعت 10 .9 شب انجام دهيم ولى برادر باقرى مى‏گويد بگذاريد بقيه كارها را هم توجيه شوم كه فردا مزاحم شما نشوم و خودم بيايم بهر حال با اصرار برادر باقرى ايشان هم مى‏رود و به جايى مى‏رسند كه تانك دشمن مقابل تفنگ120 بچه‏هاى سپاه بوده اينها مى‏خواستند به طرف تانك شليك كنند كه اينها با موتور مى‏رسند و نيروهاى سپاه شليك نمى كنند و به برادر باقرى مى‏گويمد زود عبور كنيد كه ميخواهيم شليك كنيم در فاصله‏اى كه اينها عبور مى‏كنند تانك شليك مى‏كند و گلوله نزديك موتور مى‏خورد وتركش آن به سر برادر باقرى اصابت مى‏كندبه حالت اغماء مى‏افتد و پس به شهادت مى‏رسد

 راهش پر رهرو

+ نگاشته شده توسط باز مانده در 88/08/28 و ساعت 7:25 |

در شجاعت شیر ربانیستی

در مروت خود که داند کیستی؟       (مولوی)

میلاد با سعادت حضرت علی علیه السلام ، امیر المومنین را به صاحت مقدس مولایمان ، حضرت مهدی (عج) ، و به شما بنده پاک و با ایمان خداوند تبریک میگویم.

یا علی

حضرت علی علیه السلام چهارمین پسر حضرت ابوطالب (یعنی بعد از طالب و عقیل و جعفر) است که ۲۳ سال قبل از مصادف با ۱۳ رجب در روز جمعه چشم به جهان گشود.محل تولد این امام همام را در کعبه نوشته اند.

مادر امام ، فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف بود.حضرت علی علیه السلام تا ۶ سالگی خانه پدر بود ، از آن سال به بعد به علت خشکسالی در مکه ، زندگی ابوطالب دچار سختی شد و این کار هم حکمتی داشت ، زیرا همین امر موجب شد که حضرت در مکتب رسالت و در آغوش پر مهر پیامبر قرار گیرد.حضرت علی علیه السلام در سایه تربیت پیامبر گرامی اسلام هرگز در سراسر عمر خود در مقابل بتها تواضع نکرد و از بین مردان نخستین کسی بود که به پیامبری رسول مکرم اسلام ایمان آورد.زیرا در حدود ۷ سال با پیغمبر و در خانه رسول خدا زندگی کرد تا بعثت رسول اکرم پیش آمد.حضرت علی رسالت پیامبر را از دل و جان پذیرفت.

سیمای علی علیه السلام در قرآن کریم:

بیش از صد مورد ، بر حسب مدارک قابل قبول  ، آیاتی در قرآن موجود است که درباره امام علی علیه السلام نازل شده است. در اینجا چند آیه را که در باره امیر المومنین نازل شده است نقل می کنیم:

۱-سوره مبارکه سجده -آیه شریفه ۱۹-آیا پس کسی که مومن باشد مانند کسی است که فاسق باشد (چنین نیست) اینان یکسان نیستند.

۲-سوره مبارکه رعد - آیه شریفه ۹-جز این نیست که بیم دهنده ای و از برای هر قومی راهنمایی است.

۳-سوره مبارکه مائده -آیه شریفه ۶۱-جز این نیست که ولی شما خداست و رسولش و آنان که بر پا می دارند نماز را و زکات را وقتی که در رکوع اند می دهند.

از سخنان علی علیه السلام:

۱-جهاد و مبارزه دری از درهای بهشت است که خداوند به روی دوستان خویش گشوده است .جهاد لباس تقوا و زره محکم و نگهبان و سپر مستحکم خداوند است. کسی که از جهاد روی بگرداند خداوند لباس ذلت و خواری بر او می پوشاند و او را در گرفتاری و بلا غوطه ور می سازد و زبون و حقیر و بیچاره اش می کند.رحمت خدا از دلش بیرون می رود و بی خرد می شود . با ضایع کردن جهاد از حق دور شده و به ذلت دچار می گردد و از عدالت و انصاف محروم میشود.

۲-در دگرگونی اوضاع ، حقیقت و گوهر اشخاص معلوم می گردد.

۳-هر روزی که در آن نافرمانی خدا نشود ،  آن روز عید است.

                                                                                                  (از نهج البلاغه)

+ نگاشته شده توسط باز مانده در 88/04/14 و ساعت 8:45 |
 

**فيلتر شكن**

سلام.خوش اومدي

حالت خوبه؟

داري دنبال چي مي گردي؟

ببين دوست من يكم حوصله به خرج بده و به حرفاي من گوش كن!! شايد بگي برو بابا اين يارو هم داره چرت ميگه .ولي بخوني بهتره.

 

...هر چه قدر گناهاني كه انجام ميديم بيشتر باشه .عمرمون كمتر ميشه.ما به آخرت ايمان داريم ، درسته؟ .پس بياييم واسه يه لحظه هم كه شده فكر كنيم همين الان  ،‌ از اين دنيا بريم. هر جايي ممكنه انسان از دنيا بره.هر جايي كه فكرشو بكنيم. مني كه يك عمر گناه كردم ، الان هم كه در اين حالت از اين دنيا ميرم فكر ميكني راحت ولم مي كنن!! نه ! رد شدن از فيلتر هاي اونجا خيلي سخته . به جاي اينكه واسه اين دنيا دنبال فيلتر شكن باشيم ، بياييم واسه اون دنيامون يك فيلتر شكن بسيار قوي پيدا كنيم تا بتونيم با اون، جواب همه ي سوالاتي كه از ما ميشه رو بگيم.

دوست عزيزم،‌حتي اگه بهمون بگن كه الان مي خواي از دنيا بري ،‌هيچ كاري نمي تونيم انجام بديم .حتي شايد نتونيم توبه كنيم.ديدي وقتي بعضي ها مي ميرن چشماشون باز ميمونه . يا بعضي ها دهانشون كمي بازه ، يا بسته است.اونا حتي نتونستن چشماشونو ببندن ،‌نتونستن دهانشونو ببندن، نتونستن دهانشونو باز كنن و  اشهد خودشونو بگن. به اين سرعت انسان از دنيا ميره . 

شايد به خودمون بگيم من الان جوونم ،‌خيلي ديگه مونده تا بميرم.از كجا ميدونيم.خيلي از اونهايي كه از اين دنيا رفتن جوون بودن.  

دوست من ، يكم به خودمون بياييم . تشكيل سايتهاي مخرب كار دشمناي ماست.اونا  مي خوان سر امثال من و شما رو گرم كنن و ما رو از ياد مرگ غافل كنن. اونا چشم ديدن پاك بودن تو رو ندارن.مي خوان كه تو هم مثل اونا باشي.

 

+ نگاشته شده توسط باز مانده در 88/03/14 و ساعت 14:56 |
 

شهر تمام شد

اینجا هر قطعه ای بیک منطقه است و هر منطقه یک ایستگاه بهشتی

یادمان باشد فرصتمان کوتاه است تا باز گشتن فاصله ی چندانی نیست اگر بخواهیم

پیش از آنکه برگردیم - از هر آنچه بوده ایم -برگردیم باید خیلی حواسمان جمع باشد

شهدا آدمهای عجیب و غریبی نبودند فقط حواسشان خیلی جمع بود

شاید سالهاست که خیلی از ما دنبال بهانه ای برای خوب شدن هستیم حالا وقتش رسیده...

نفس تازه کنیم اشکی بر دامن پاک طبیعت بیفشانیم و رذیلتها را دمی به خاک بسپاریمنیرو بگیریم.تازه تر شویم.بلکه پیش از بازگشت به میان مردم شهر  - بوی عطر خوبیها را به ارمغان بیاوریم و از این تجربه ی زیبا  برای گذر از میان آنها و سختیهای هوس مدد بگیریم

سفرهایی از این دست که رنگ و بوی جبهه را دارد و در مکانهایی متعلق به شهیدان برگزار می شود  -سفر به دیار قدس استبیرون رفتن از زندگی عادی و مادی است

منطقه محلی است که یادآرو شهداست جایی که آنها با تحمل سختی ها  و فشار ها -نفس سرکش را رام می نمودند  و برای پرواز به سوی بی نهایت مهیا می گشتند برای همین بود که بی تاب می شدند شبها گریه می کردند و دیگر دوست نداشتند به شهر باز گردند

اکنون که بار سنگین حفظ دین و انقلاب بر دوش ماست حالا که ما مانده ایم مو آنها رفته اند - چه خوب است که اخلاق و رفتار خود ار مانند انها کنیم

بیاییم در طول این سفر کوتاه و مقدس با وضو باشیماز لغویات و سخنان بیهوده چه رسد به گناهان بپرهیزیم

زمان اقامه نماز -وقت خواندن قرآن و مخصوصا هنگام عزاداری به حقیقت هستی توجه پیدا کنیم و از ائمه اطهار  علیهم السلام و شهدا مدد بجوییم

هر چند دروازه های عظیم شهادت به معبری تنگ و باریک مبدل شده و ما را به آن مراتب راه نمی دهند - اما می توان با خلوص نیت بر سر این راه نشست و کاروان سالار را صدا زد

شاید از این کوچه کسی عبور کند!

شاید همین آرزوی جهاد بتواند درهای شهادت را بگشاید

شاید همین مسافرت بتواند رفاقت با شهیدان را به ارمغان آورد

                                                     حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان

 

+ نگاشته شده توسط باز مانده در 87/12/24 و ساعت 8:22 |
 

شهدا شمع محفل بشرتند

حسن آزادی در سال ۱۳۳۴ در شهر مقدس مشهد به دنیا آمد پس از پایان تحصیلات ابتدایی مسئولیت مغازه پدرش را به عهده گرفت روزها کار می کرد و شبها درس می خواند تا توانست دیپلمش را بگیرد

در سال ۱۳۵۷ همز مان با اوج گیری مبارزات مردمی ، حسن فعالتر از همیشه ظاهر شد  پس از سالها انتضار ، امام (ره) به کشور بازگشت و حسن در کمیته استقبال از امام بی صبرانه انتظار کشید  با پیروزی انقلاب اسلامی ، به عضویت سپاه در آمد

در مرداد ۱۳۵۹ با دختری از مکتب نرجس علیه السلام ازدواج کرد  یک سال بعد از ازدواج ، خداوند دختری به آنها عطا فرمود که نامش را سمیه گذاشتند   همان سال مسئولیت حفاظت اطلاعات را به عهده گرفت

او در دستگیری منافقین و وابستگان رژیم طاغوت نقش بسزایی را ایفا کرد  بارها قصد ترورش را کردند که به خواست خدا و تیز هوشی اش جان سالم به در برد

جنگ صحنه درخشان دیگری در زندگ حسن آزادی بود  او در بیشتر عملیات شرکت کرد   واحد حفاظت اطلاعات در پشت جبهه روح پر شور او را راضی نمی کرد   کوله بارش را بست و با خانواده عازم منطقه جنگی شد 

در عملیات خیبر خوش درخشید  او در سمت جانشین تیپ ۲۱ امام رضا علیه السلام در هشتم اسفند ۱۳۶۲ به اتفاق نیروهایش از چند محور در جزایر مجنون وارد عمل شدند   حسن از آب فرات وضو ساخت 

سرانجام در ظهر همان روز با حمله بالگرد های بعثی  ترکش موشک پهلویش را شکافت و در راه انتقال به پشت جبهه به درجه رفیعشهادت نائل آمد

روحش شاد راهش پر رهرو

+ نگاشته شده توسط باز مانده در 87/12/18 و ساعت 21:56 |
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com